قهرمان ميرزا عين السلطنه
7115
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
شما ساكت باشيد ، من حاجى آقا را جر بياورم . وارد شد . جلوى ميز مقابل ما دو نفر ايستاده دو دست خود را روى ميز گذاشت . سالار گفت خانهء شهاب الدوله بوديم صمصام السلطنه بود مذمت مىكرد و مىگفت البته وقتى كه حاجى عز الممالك وزير شود ، وكيل شود كار بهتر از اين نيست . گفت به گور پدر لرش خنديد . وقتى كه او بود مگر بهتر بود . باز سالار گفت صمصام مىگفت اين بچهمچهها ايران را خراب كردند . گفت ما كرديم و دست خود را از روى ميز بلند كرده گفت به . . . دروغگو . سالار خنديد و گفت از اين قرار نصيب خود من است ، زيرا صمصام چنين حرفى نزد كه خنده درگرفت . سردار مختار وارد شد . سالار گفت از عزل شما به يك جهت مغمومم ، به جهات ديگر مسرور . گفت چطور . گفت اولا دوست و رفيق بودى البته اوقاتم تلخ است . اما براى آنكه حاجى عز الممالك مخالف با سردار سپه و كابينه شود مسرورم . چه خوب بود فخر الممالك را هم عزل مىكردند . آنوقت مىديديد كه پاى تريبون چه نطقهاى آتشين كند كه قند در دل من آب مىشود . صحبت در اين زمينه بسيار شد . عز الممالك خيلى دستوپا كرد ليكن مجاب گرديد . شعاع الدين ميرزا ، حاجى افخم آمدند مجلس گرم شد . حاجى عز الممالك از ضياء الواعظين گفت كه بسيار حركت زشت ناپسندى كرد . پيشنهاد تدين دربارهء نواقل تدين پيشنهاد كرده است ماليات بلديه از قبيل اضافهء نواقل بارهاى واردى شهر آنچه سيد ضياء برقرار كرده كه بدون تصويب مجلس بوده نسخ شود . در ضمن درشكهچيها ، خركچيها ، دولابيها ، حتى ورامينيها را خبر كرده تحريك نموده كه جمع شوند و هياهو كنند و بدين واسطه كسب يك محبوبيتى نموده باشد . سركشيكزاده ( سركچلزاده ) در اين زمينه پاى تريبون مىرود و مىگويد در شهر طهران با حضور اين همه مردم ، با حضور اينهمه خارجهها حيا نمىكنند كه بيرون دروازه - آنوقت دست خود را بلند كرده و مىگويد يك تيرى به اين درازى را استعمال مىكنند - كه خندهء وكلا يكمرتبه بلند مىشود . حاجى وكيل مىگفت رئيس كه هيچوقت خنده نمىكند و متصل عبوس است از نطق او دل خود را گرفته و سر خود را روى ميز گذاشته مىخنديد . بعد كه مىبيند صداى قهقهه از همه بلند است رو به وكلا مىكند بخنديد ، حق داريد . بخنديد حق داريد كه اين كلمات ممد و مزيد خنده مىشود .